خاطرات گردان کربلا

خاطرات جبهه

به یاد عملیات والفجر 8

یک شب قبل از عملیات والفجر 8 بود . بهمن 64 و من در گروهان مکه گردان کربلا ل 7 ولی عصر به عنوان کمکی آرپی چی زن بودم . یک شب عجیب و به یاد ماندنی بود و اون لحظات و صحنه هایی که دیدم در هیچ جای تاریخ به غیر از حادثه کربلا  دیگر ندیدم و نشنیدم . در منطقه اروند کنار بودیم در یکی از خانه های روستا در یک اتاقی که حالا دیگه خونه نبود و با وجود اون همه گونی های پر از خاک اون سنگر رزمندگان شده بود . شب بود و در اتاق زیر نور فانوس در حال نوشتن وصیتم بودم ، بعد از لحظاتی نجوای بچه ها و صدای گرم حاج صادق آهنگران که از طریق یک واکمن کوچک پخش میشد توجه منو به خودشون جلب کردند . شعر حاج صادق این بود : نموده خاموش عزیز زهرا، چراغ خیمه اش را در شب عاشورا ، به یاران فرمود شب است و تاریک ، شبانه هر که میخواهد رود زین صحرا . آری صدای حسین بن علی به اروند کنار و بچه های گردان کربلا رسید و آنها با اشک و گریه  همان چیزی را گفتند که زهیر به امامش گفت که ای حسین اگر من فردا کشته شوم و مرا قطعه قطعه کنند و بسوزانند و خاکستر مرا به باد دهند و دوباره زنده شوم تا صدبار این کار را بکنند هرگز از یاری تودست بر نمیدارم . گروهان مکه آن شب کربلایی بود و ندای یا لیتنی کنت معک سر میداد . عده ای و صیتنامه مینوشتند ، عده ای درحجله شهادت حنا به دست و پایشان میزدند و عده ای زیارت عاشورا ....... خدایا کجایند آن مردان مرد ، آن شیران روز و زاهدان شب . یادش بخیر آن روزهای کربلایی . به یاد شهدای عملیات والفجر8 .

 

ندیدم آینه ای چون لباس خاکی ها

همان قبیله که بودند غرق پاکی ها

به عشق زنده شدن عند ربهم بودن

شده ست حاصل آنها زسینه چاکی ها

دلیل غربتشان اهل خاک بودن ماست

نه بی مزار شدنها نه بی پلاکی ها

به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند

زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط فرخ   |